الوعده وفا

روزها تند و تند میگذرن و بچه ها بزرگ میشن. و سرعت رشدشون از سرعت تطبیق ما با شرایط پیش آمده بیشتره . جوجه حالا صاحب سه تا دندونه ، حالا سینه خیز میکنه ، حالا بدون کمک مینشینه و بازی میکنه ، امروز برای اولین بار توی روروئک راه رفت و از خوشحالی جیغ میکشید و مستانه میخندید. و از همه هیجان انگیز تر اینکه رکورد مامان پرحرفش رو توی زبون باز کردن شکوند و سه روز پیش اولین بابا رو بطور درست و صحیح گفت . اولش فکر میکردم که تمرین واجه و خودش با خودش حال میکنه و میگه . اما وقتی باباش در رو باز کرد و این خندید و گفت بابا ، فهمیدیم که واقعا منظورش باباست .پدر محترمش هم فعلا روی ابرها سیر میکنه و نمیشه آوردش روی زمین .

مرسی از دلداری های همه بابت مراسم دندونی. آمدم عکس ها رو بگذارم که دیدم ای دل غافل، اون شب من که اعصابم بهم ریخته بود و حواسم به عکس ها نبوده ، باباش هم بطور همزمان هم میزبانی میکرد و هم من رو دلداری میداد و هم حواسش به بچه بوده ، در نتیجه نرسیده به طور کامل عکس بگیره از همه چیز. مثلا از میز نوشیدنی های سرد و گرم اصلا عکس نداریم ، از میز دسر ، و دسرهایی که اون همه براش زحمت کشیدم اصلا عکس نداریم. و همچین سبد گیفت هاش و گیفت های بچه ها و چند تا از غذاها . لازم به ذکر نیست که دوباره یک سری بابت ناقص بودن عکس ها آبغوره گرفتم و بعدش حس کردم که دیگه حتی توان گریه هم ندارم و بی خیال شدم.

علی الحساب این شما و این عکس هایی که موجود بود و میشد گذاشت .


این سبد گیفت هاش قبل از تموم شدن. گیفت های بچه ها شامل مسواک عروسکی پایه دار و شکلات کارتی بود که روش پانچ شده بود. گیفت هایی که به همه میدادیم هم شیرینی سفارشی به شکل دندون بود که با شکلات سفید کاور شده بود و با آیسینگ آبی روش حرف A نوشته شده بود .

این ها کارت های تشکر ار مهمون ها بود که به هر خانواده دادیم ، کارت تماما دست ساز مامانشه و تکنیکش هم کلاژه ! متنش هم این بود :

" دندان کوچک آرش کوچک ما ، بهانه ایست کوچک برای شاد بودن و این شادی کوچک بهانه ای برای دیدار روی ماه دوستانی عزیز.

از اینکه در محفل دوستانه ما حضور یافتید و در شادی ما سهمی داشتید یک دنیا سپاس.

برایتان همیشه دنیا را سبز وشاد آرزو میکنیم. بهارتان پیشاپیش مبارک"

 

 

این هم ریسه دندونی که تماما ساخت دست مامانشه .

خب عکس های بهم چسبیده رو نمیشه بینشون فاصله انداخت گویا. اون بالایی یک سینی از میوه های آماده ء سروه . این هم جوجه ما ، که منتظر نشسته تا مهمون هاش بیان.

این یک سینی از کاناپه ها. شامل رول کالباس با سه طعم پنیر. تارت با فیلینگ مرغ و پیازچه و کلاب تن ماهی که روش گوجه گیلاسی گذاشتم. 4 تا سینی از این ساندویچ ها آماده کرده بودم که فقط دو تاش رو گذاشتیم سر میز! بسکه مهمون داشتیم!:(

این هم یک عکس از میز میوه  و تنقلات . بعداز شام این میز شد میز دسر ، پر از دسرهای خوشگل و خوشمزه و پر زحمت که به سلامتی حتی یک عکس هم ازش نداریم!گریه

دلمه . سه تا ظرف دلمه اماده کرده بودم که فقط یکیش رو گذاشتم سر میز و بقیه رو توی ظرف های یک بار مصرف دادم که مهمانان عزیز ببرند و نوش جان کنند.

 

نمای ورودی . فقط نمیدونم چرا شوهر جان با شمع خاموش عکس گرفته !

یک سینی دیگه از فینگر فودهامون.

خب باز هم عکس بهم چسبیده . بالایی سالاد آمریکایی شامل کرفس و کلم و کشمش و ذرت و اینهاست که خیلی هم مورد استقبال واقع شد. پایینی هم سالاد اولویه . یک سری عکس ها رو شوهر جان قبل از اینکه روکش غذاها رو برداریم گرفته . یعنی همین عکس هایی هم که داریم شنبه - یک شنبه است !

بدون شرح دیگه . سالاد فصل!

نمایی از میز شام. اگر دقت کنید اون وسط ظرف آش رو میبینید که با کشک روش دندون کشیدم ولی معلوم نیست . باز هم که دقت کنید اون ته ظرف کشک بادمجون رومیبینید!

سلسله عکس های بهم چسبیده .

اولیش یک نمای دیگه از میز شام.

دومیش جوجه تاجدار و یک دندون ما در بغل مامانش .

سومیش هم کیک دندونی قبل از اینکه بلایی سرش بیاد!

تنها تصویر موجود از سبد گیفت هاش که از یک عکس دیگه کراپ شد!

گیفت هاش و سبد نیمه  خالی .

این هم موتزارت وقتی کوچک بود!

  
نویسنده : مادر ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :