جوجه ناقلا

ساعت خواب و بیداری ِ جوجه کمی با اون چیزی که باید باشه فرق داره .  یعنی ساعت 2 شب، ساعت 8 صبحشه و اوج سرحالیش. و این ساعت ، ساعتیه که من هر شب دچار سوراخی وجدان و عذاب وجدان و چیزهایی از این قبیل میشم. چون از خستگی حتی نای راه رفتن ندارم و مجبورم یک جوجه ءخندان رو که توقع داره باهاش بازی کنی و دور خونه بچرخونی و دونه دونه وسایل رو بهش معرفی کنی تا اون قهقه بزنه رو به یک پدر خسته بسپرم و خودم برم لالا! در بدترین حالت اگر پدرجانش دچار خستگی بشه خواب میمونه و دو ساعتی دیر میره سر کار، اما من در بهترین حالت از بی خوابی دچار تهوع و عق های عمیق میشم که تکه های روده  و پانکراس و طحالم میزنه بیرون! برای همین حتی اگر بخوام هم بهم اجازه نمیدن که بی بی رو نگه دارم.

ولی پسرمون یک حسن خیلی خوب داره . بی نهایت آبرو جمع میکنه واسه مامان و باباش توی مهمونی ها. مختصر نق و نوقی که گاهی در حالت عادی داره رو هم نداره و همه اش لبخند میزنه و همه رو عاشق میکنه . برای زیاد شدن جمعیت کشور لازم نیست که کسی نسخه بپیچه و توصیه های سیاستمدارانه بکنه، کافیه که پسرک رو هرشب ببرن توی یک جمع ِ بی بچه . احتمالا تا هفته بعدش به تعداد زوج های اون جمع بچه ء بالقوه به جمعیت کشور اضافه شده . پسرکمون تا الان دو نفر رو واقعا گول زده و قراره که تا هشت ماه دیگه صاحب دو تا دوست جدید بشه . نیشخند


جوجه در حال اندیشیدن به یک مساله ء فلسفی !

جوجه بعد از حل همان مساله فلسفی !

  
نویسنده : مادر ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱
تگ ها :